أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )

734

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى )

و مشروب و ملبوس و غيره حاضر آوردند ، پس فرنگى نيز به آنها تواضع و مدارا كرد ، چندى آنجا سكونت ورزيده به آن جماعت اختلاط پيدا كرد ، چندان‌كه به زبان ايشان فى الجمله آشنا گشت ، و احوال ملك و ملك پرسيد ، و مردمان آنجا همه كيفيّت ملك مكسكو و شهر آن و آبادى و وسعت لطافت و نزهت وفور زر و اسباب را بيان كردند . فرماندو كارنر را خواهش سير و تسخير آن در دل يكى از صد شد ، و مردمان آنجا از آمدن مردمان نو سفيدپوست ، و كرنا و كوس كه در دل خود جانورى با هيبت قياس مىكردند به پادشاه مكسكو خبر دادند ، و نيز از اختلاط و الطاف فرنگيان كه دربارهء خود مشاهده مىكردند به پادشاه « 1 » گفته فرستادند كه آن‌كه در كتب نوشته و سينه‌به‌سينه از سلف به خلف رسيده و شنيده‌ايم كه اين مملكت بر دست كسانى كه پسر آفتاب خواهند بود مسخّر خواهد شد ، همانا كه اين مردم پسر آفتاب‌اند كه به اين شكل و صورت و اخلاق پسنديده متصّف‌اند ، و چون مردمان آن ملك گاهى جهاز و صورت اين مردم نديده بودند به قياس خويش مىگفتند كه جهاز جانورى است زنده بر روى آب روان ، و اين گروه يعنى مردم از شكم اين جانور به اين صورت مهيب برآمده‌اند . و وقت سردادن توپ كه هنگام صبح و شام موافق ضابطه بر جهاز سر مىدادند ، به زعم خويش مىگفتند كه : اين جانورى عجيب است كه در هر چهار پاس آتش و شعله از شكم خود بيرون مىدهد ، و ديگر چون اسب نديده

--> ( 1 ) خود : « الف » .